از تنهایی که حرف می زنم از چه حرف می زنم؟

کتاب فلسفه تنهایی ما را با مفهوم متفاوتی از تنهایی مواجه می کند. باعث می شود که به کلمه تنهایی بارها  فکر کنیم، و دلایل و مفهوم مختص خودمان را از دل جملات کتاب بیرون بکشیم. حتی بسته به موقعیت زمانی و مکانی که در آن هستیم، دوباره این کلمه را برای خودمان بازتعریف کنیم و ببینیم آیا تنهایی که ما از آن حرف می زنیم، همان تنهایی است که دیگری از آن می گوید، یا صرفا هر دو از یک کلمه برای توصیف دو مفهوم مختلف استفاده کرده ایم.

هر چند کتاب، کتاب منسجمی نیست و از نقل قول های پراکنده از افراد مختلف پر است، جملات قابل تاملی دارد. شاید جالب ترین فصل های کتاب برای من فصل اول بود که در ارتباط با بازتعریف تنهایی بود و فصل چهارم که از ارتباط تنهایی و اعتماد حرف می زد. یکی از جملات کتاب که همیشه برایم قابل تامل است و گاهی فراموشش می کنم این جمله بود.

تنهایی ما را به نحوی معنادار و اثر بخش از دیگران جدا نگه می دارد، اما درست به همین ترتیب ما را از خودمان هم جدا می اندازد، از آن جنبه هایی از وجود خودمان که فقط در ارتباط و پیوند با دیگران است که هستی می یابد و رشد می کند.

 

این جمله برای من شاید از آن جمله هاییست که باید سر در اتاقم، لپ تاپم یا جایی بزنم و یادم بماند که درست است که بسیاری از اوقات تنهایی را ترجیح میدهم و بودن در هر جمعی برایم آسان نیست، اما من بسیاری از قابلیت ها و توانایی های خودم را در ارتباط با دیگران کشف کرده ام. اگر دیگرانی نبودند نه خیلی از این نقطه قوت هایم به چشمم می آمد نه هیچ کدام از نقطه ضعف هایم.

عباس کیارستمی یک فایل معروفی دارد با عنوان در ستایش تنهایی، او آن جا از تنهایی باشکوهی می گوید که از بودن در جمع همه جوره برتر است. تنهایی که با تخیل به تو امکان حضور در هر جمع و گفتگو با هرکسی را می دهد.  تنهایی را به معنی خودخواهی و خودپسندی نمی داند و آخرش می گوید من در تنهایی آدم بهتری هستم.

راستش با این که جز آن دسته از آدم هایی هستم که تنهایی را خیلی هم دوست دارم اما زمانه به من یاد داده است که باید جمعی هم باشد که من را به آدم بهتری تبدیل کند. که آینه ای شود برای شناخت خودم.

مادربزرگم یک ضرب المثلی در کودکیم داشت، که هنوز هم که هنوز است در کانتکست های مختلفی از آن استفاده می کنم. هر کدام از ما که تنها در خانه مادربزرگ بودیم، به تنهایی بچه خوبی بودیم ، وقتی بقیه بودند بالاخره با هم دعوا می کردیم، با همدیگر شر به پا می کردیم و  آتش می سوزاندیم، اما روزهایی که تنها بودیم می گفت فلانی در مسابقه دو تک نفره اول شده است.

تنهایی هم بی شباهت به مسابقه دو تک نفره نیست. ما شاید در تنهایی اول می شویم چون نقطه ضعف هایمان، کم و کاستی هایمان و نابلدیمان به چشممان نمی آید. معیار و ملاک همه چیز خودمان می مانیم و بس. محک نمی خوریم. اول می شویم.

 

بقیه متن، جملاتی هستند که از بخش هایی از کتاب انتخاب کرده ام.

 

تنها ماندن در بر بیابان بسی آسان تر و قابل تحمل تر از تنها ماندن در میان انبوه آدمیان است.

 

وقتی با حرف های کلی درباره تنهایی مواجه می شویم باید یادمان باشد که تنهایی هم علت های بسیار گوناگون دارد هم نحوه درک و احساس تنهایی نزد افراد بسیار متفاوت است.

 

تنها بودن به خودی خود نه بار معنایی مثبت دارد، نه بار منفی. همه چیز بستگی به ‌نحوه‌ی تنها بودن دارد.

 

یک دوگانگی یا تضاد در وجود ما هست که ما را، هم به سوی دیگران می کشاند، چون نیازمندشان هستیم و هم ما را پس می راند چون نیازمند حفظ فاصله از دیگران هستیم و می خواهیم به حال خودمان باشیم.

 

آنچه درباره تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دور و بر آدم هستند,بلکه احساسی است که فرد از رابطه اش با دیگران دارد.

 

مي توان گفت همه افراد در درك و تجربه جهان تنهايند.

 

شدیدترین احساس تنهایی در موقعیت هایی ظهور میکند که فرد در میان جمع است.

 

میل به خلوت و تنهایی لزوما غیر طبیعی نیست یا گذراندن اوقات زیاد در تنهایی برای شخص لزوما بد باشد.اینها بستگی به نحوه ارتباط شخص با موقعیت هایش دارد.

 

تنهایی اجتماعی نوعی فقدان ادغام شدن در اجتماع است و فرد تنها از نظر اجتماعی در آرزوی این است که بخشی از یک جامعه یا جماعت شود. بالعکس، فردی که گرفتار تنهایی عاطفی است در آرزوی داشتن رابطه ای نزدیک با شخصی معین است.این دو شکل از تنهایی کاملا با هم متفاوتند، ممکن است فردی گرفتار یکی از این دو نوع تنهایی باشد، بی آن که گرفتار نوع دیگر باشد.

 

هرچه فرد قدرت اعتماد بیشتری داشته باشد، کمتر تنهاست. دولتی ضعیف یا دولتی با مقامات فاسد، نظیر دولت هایی که در آنها فرد نمی تواند، امید چندانی به حفاظت از حقوقش از سوی مسئولین داشته باشد، تاثیر بسیار ویرانگری بر اعتماد کلی در آن کشور دارد. تبعیض اجتماعی فاحش نیز تاثیر منفی فوق العاده زیادی بر میزان اعتماد دارد.

 

 

پ.ن 1 : اگر تنها هستید حالا با هر تعریفی،پیشنهاد می کنم این موسیقی از فیلم خیلی دور خیلی نزدیک رو بشنوید. من از شنیدنش سیر نمی شم.

3+

دیدگاه‌ها

    1. نوشته
      نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.