چطور ADHD رو به ابرقدرت خودمون تبدیل کنیم؟

از یک متخصص کمک بگیرید

متخصصی که باهتون همدلی کافی در این زمینه داشته باشه. کسی که با صداقت بپذیره ADHD واقعیه، و فقط یک اختلال نیست که در موردش یک مشت اطلاعات تخصصی داره و فقط یک سری کلمه قلبمه سلمبه تحویلتون میده.

متخصص احتمالا این دو تا رو بهتون یادآوری می کنه.

  • ورزش

من هر چی بگم کم گفتم! از اون چیزاییه که تا امتحان نکنید اثر شگفت انگیزش رو باور نمی کنید. حتی شده برای 5 دقیقه با شدت بالا (HIT Excercise)

  • تغذیه

در مورد تغذیه  توصیه می کنند که غذاهای پروتئینی بیشتری بخوریم و شکر کمتری مصرف کنیم.

مصرف زینک ، آهن ، منیزیم و امگا 3 هم تا جایی که در مقاله ها هست میتونه تاثیر مثبتی روی عملکردمون بگذاره. ( چقدر و به طور دقیقش رو نمی دونم. )

 

نسبت به خودتون کمتر سخت بگیرید.

ماها بزرگترین دشمن خودمونیم، حتی به بقیه هم اجازه نمی دیم ازمون تعریف کنند، یا حتی تعریف هم بکنند باور نمی کنیم.

آسونه ! عمراااا، چالش هر روز و هر شب و هر ساعته.

اگه نمی تونیم :

از آدمایی که آدم های امن اطرافمون هستند کمک بگیریم، ازشون بخوایم نقاط مثبت ما رو بهمون بگن. برای خودمون اینا رو بنویسیم . ( چون به سرعت فراموش می کنیم. )

یا مثلا یک فایل از کارهایی که از انجام دادنش خوشحال بودید یا دستاورد براتون به حساب میومده، درست کنید. وقت هایی که دارید همه خودتون رو زیر سوال میبرید یک سری به این فایل بزنید.

 

به خودتون باور داشته باشید (Believe in yourself )

یک آهنگی که موقع دویدن گوش میدم ، این آهنگه که میگه enough is enough، بعد به خودم یادآوری می کنم که

I am who I am

جمله بالا رو به فارسی خیلی سخت نوشتم، چون نمی دونم به فارسی چرا خیلی دوستش ندارم و شعارگونه میشه، ولی تو انگلیسی دقیقا همون حسی رو منتقل می کنه که باید.

میدونم سخته، اونم اگر که دیر فهمیدید، و این همه سال مورد مواخذه و سرزنش اطرفیان بودید برای کارهای عجیب غریبی که می کردید، و خیلی از شیوه های متفاوت زندگیتون که شبیه بقیه نبوده. اما این مسیر رو شروع کنید.

 

هیچ وقت تنهایی نگران نباشید. (never worry alone)

خیلی خب، نگرانید، با یکی این ها رو در میون بگذارید، یک نفر که بهش اعتماد دارید

اگه از نزدیکانتون چنین فردی رو سراغ ندارید، با مشاور یا تراپیست. اینم نشد، صدای خودتون رو ضبط  کنید و بهش گوش کنید. اینم نشد برای خودتون بنویسید.

نمی دونید چه اثر شگرفی داره، وقتی که این نگرانی رو با کلمه ها بلند بیان می کنید و بعد کلمه های منفی قدرتشون رو از دست می دهند.

این نگرانی ها تا وقتی تو این ذهن در هم و برهم دارند رژه می رن، شبیه یک ارتش بزرگ می مونند که بهت حمله ور شدن. سر و صداشون خیلی زیاده. ولی وقتی به کلمه تبدیل میشن، اون ترس و اضطراب عجیب، متعادل میشه.

به خصوص  که اگر با یک آدم عاقل و با میزان شعور کافی مشورت کنیم، این نگرانی ها تا حد خوبی متعادل میشه و به واقعیت نزدیک میشه.

 

روی اشتیاقتون (Passion )   تمرکز کنید.

هر کس برای خودش یک چیزی داره که نسبت بهش شور و ذوق داره، ماها این رو خیلی بیشتر داریم. یعنی خیلی مهمه که حتما روی چیزی تمرکز کنیم که قلبمون براش می تپه، و باهش حالمون خوبه.

می دونم که خیلی آدم ها نمی تونند کارشون یا شغلشون رو عوض کنند. اما میتونید برای خودتون پروژه های شخصی کوچیک شروع کنید.

( مثلا همه اینایی که دارم مینویسم از من وقت زیادی میگیره اما حالا که مطمئنم اینا به درد خیلی ها میخوره، شور و شوق عمیقی دارم تا زودتر برسونم به دست همه کسایی که منتظرند تا این ها را از زبون یک نفر دیگه بشنوند و مطمئن بشن که توی این راه  تنها نیستند. )

 

ADHD رو به ابرقدرتون تبدیل کنید

خیلی از آدم ها هستند که وقتی از ADHD حرف می زنند، روی جنبه منفیش تاکید می کنند. و کم کم باور می کنند که خب ما اختلال داریم پس نمی تونیم موفق باشیم یا مثل بقیه خوشحال و خندان باشیم یا هر جمله دیگه ای.

من خودم خیلی با سخنرانی انگیزشی مشکل دارم. نمی خوام سخنرانی کنم و بگم که هیچی نیست و این همش مثبته.

نه نیست. کلی دردسر داره. هر بار تو مسیر شناخت خودت با کلی سنگریزه و گاهی حتی صخره تو این مسیر مواجه میشی. خیلی وقت ها میتونه حالت خوب نباشه.

ولی اون سمتشم اینه که یادمون نره که مغز قابلیت تغییر داره و این سرنوشت محتوم ناامید کننده ما نیست.

ما هم قابلیت هایی داریم که بقیه ندارند. مهمه که اول ازشون آگاه بشیم و بعد یادبگیریم چطور ازش استفاده کنیم.

 

از انرژیتون درست استفاده کنید.

ماها انرژی خیلی زیادی داریم.

من قبلا این رو نمی دوستم، چون همون جوری که توی پادکست هم توضیح میدادم از نظر فیزیکی خیلی فعال نبودم. ( شاید چون نسبت به بقیه خیلی توی فعالیت های ورزشی ضعیف تر بودم. )

انرژیم رو چه جوری تخلیه می کردم ؟ به بدترین شیوه های ممکن. مثلا تو عالم بچگی میرفتم با خواهرم دعوا راه می انداختم سر چیزای الکی و خب قشنگ انرژیم تخلیه میشد :دی

ولی خب راه های بهتری هم برای این ماجرا وجود داره، مثل پیاده روی طولانی و تند، دویدن، رقصیدن، بازی های گروهی یا نمی دونم هر فعالیتی که فکر می کنید که دارین اون انرژی عظیم و عجیبی که در شما ذخیره شده رو منقل می کنید به یک فعالیت مثبت.

واقعا یک شمشیر دولبه است این انرژی عجیب و غریب، میتونه مثل یک زلزله ناگهانی همه چیز رو خراب کنه، میتونه مثل یک شرشر بارون بهاری حال آدم رو خوب کنه . از لبه خوبش استفاده کنیم.

 

پ.ن 1  : این متن رو خیلی سریع از روی این ویدئو نوشتم و یک سری اطلاعات و تجربه شخصی بهش اضافه کردم، اگر انگلیسیتون خوبه که همون ویدئو رو ببینید. اگر نه متن دست و پا شکسته و پر از غلط من رو قبول کنید. پستش کردم چون اگر بخوام سخت بگیرم مثل همیشه زندگیم، این مسیر شروع نمیشه و من هم از ادامه دادن دلسرد میشم.

 

پ. ن 2 : آهنگی که بالا گفتم  در مورد نسلیه که نادیده گرفته شده،  این آهنگ یک بخش داره که خیلی باهش همذات پنداری می کنم که میگه ما مشکلاتی بودم که باید حل میشدیم.

آدم های مشابه من خیلی وقت ها به چشم یک مشکل دیده شدند که باید حل بشند نه این که پذیرفته بشن و این خیلی دردناکه. حالا که فهمیدیم، کسی بهمون کمک می کنه ؟

احتمالش زیاد نیست. مثلا یک نفر زیرپادکست من نوشته بود به نظر من این خانم ADHD نداره ( واقعا جای تعجب داره که یک نفر احساس می کنه اطلاعات تخصصیش این قدر زیاده)

پس انرژیمون رو بگذاریم روی بهتر کردن توانمندی ها و شناخت خومون و خیلی از اطرافیان توقعی نداشته باشیم. و تا جایی که میشه آدم های مثبتی رو پیدا کنیم که احساس تنهایی که این همه سال با خودمون داشتیم رو کمتر کنند.

We are problems that want to be solved We are children that need to be loved

دیدگاه‌ها

  1. مریم

    خیلی جالبه که بدونم واقعا این اختلال در من وجود داره با بالا و پایین کردن حالات روحی خودم یسری از این کارها رو برای خودم کردم..خیلی خوشحالتر شدم وقتی راهکارها رو دیدم..کوهنوردی معجزه میکنه برای من..
    اما چاره ای برای سخت گرفتن به خودم پیدا نکردم هیچ وقت و همه جوره دارم ادامه ش میدم بااینکه کاملا میدونم دارم انجامش میدم..

    1. نوشته
      نویسنده
  2. پروین طالبی زاده

    مریم عزیزم سلام
    اسفند ماه امسال برای من ماه سختی بود و کلی با اشک و آه گذشت چون در مورد پسر 9 ساله ام اختلال AHAD تشخیص داده شد مطالب وحشتناکی که در این مورد خوندم و متوجه شدم که دلیل رفتارها و قضاوت های خودم و دیگران چیزی بوده که نه ریشه در تربیت داشته و نه عمدی در کار بوده. امروز تصادفی وبلاگ شما رو پیدا کردم و مشتاقانه دنبال خواهم کرد. خیلی ممنونم که می نویسید.سال نو رو بهتون تبریک عرض می کنم و براتون بهترین ها رو آرزو می کنم

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      سلام، چقدر خوشحالم که این پست بهتون کمک کرده، واقعا از ته دلم خوشحالم، چون ماه ها بود این ماجرا تو ذهنم بود، به خصوص وقتی با مادری که فرزندش مثل شما ADHD داشت حرف زدم، و دیدم نه تنها ماها که ADHD داریم نیاز داریم که تجربیاتمون رو با هم به اشتراک بگذاریم، بلکه والدین ما به ویژه مامان های مهربونمون نیاز دارند با هم در ارتباط باشند و با هم در مورد فرزندانشون حرف بزنند. میدونم که چقدر تجربه سختیه برای خیلی از والدین، چون خیلی خودشون رو مقصر می دونند و البته دائم از سمت فامیل و معلم و غیره هم سرزنش می شن در حالی که واقعا عمدی در کار نبوده. من بعد از که تشخیص گرفتم، هر روز خیلی بیشتر به این ماجرا پی می برم که مامانم چقدر برای من زحمت کشیده و چه صبری داشته، و بارها بهش میگن واقعا دمت گرم که تونستی با من کنار بیای در حالی که نمی دونستی. والدین ما بودن کار آسونی نیست، به ویژه که تو خیلی از موارد که ADHD فرزند تشخیص داده میشه، وقتی ماجرا رو دنبال می کنیم، می بینیم یکی از والدین یا هر دو خودشون با این قضیه در گیر بودند. ( چون خیلی از کیس ها ADHD ژنتیکی هست ). و چقدر خوب که شما الان در مورد فرزندتون می دونید و می تونید بهش کمک کنید. من فکر نمی کردم این مطالب به درد بچه ها هم بخوره چون گروه مخاطبی که برای این مطالب توی ذهنم بود، بزرگسالان بودند. و پیامتون برام خیلی خوشحال کننده بود و یکی از بهترین تبریک هایی که در سال جدید دریافت کردم. اگر پادکست رو هم ندیدید شاید اون هم کمک کننده باشه، لینکش توی پست قبلی هست. امیدوارم این جا بتونم بیشتر و بهتر بنویسم.

  3. نرگس

    سلام مریم جان امیدوارم حالت خوب باشه. این موضوع انقدر ذهن منو درگیر کرده که سه‌ی صبح دارم این تکست رو مینویسم.
    حدودا سه یا چهار هفته‌ی پیش من اتفاقی یه استوری از پیجی دیدم که اون خانوم گفته بودن به adhd دچارن و باهاش کاملا دوست شدن و حالا راحت زندگی میکنن. یه تعداد از علائم این اختلال رو هم نوشته بودن. اون علائم خیلی شبیه رفتارهای من بودن. پس من این کلمه رو(adhd) سرچ کردم و حس کردم انگار دری از فهمیدن خودم به روم باز شده.
    فهمیدم مشکلات تمرکزم، بی برنامگی صد در صدیم، ضعفم توی علاقه مندی به هرچیز و هرکس، اعتماد به نفس پایینم، قایم شدنم پشت هزار چیز برای انجام ندادن کار اصلی، استرس هام و… همش ممکنه از این اختلال نشأت گرفته باشه.
    خلاصه کلی مطلب راجع بهش خوندم و با دنیایی از استرس و ناراحتی با یکی از آشناهام موضوع رو درمیون گذاشتم که بهم گفت اگه درمانش نکنم ممکنه به چند شخصیتی و کارایی مثل حیوان آزاری منتهی بشه و من روز اولی که این موضوع رو فهمیدم فکر میکردم قراره بمیرم(خنده داره-).
    چند روز بعد من با یه روانشناس جلسه گرفتم اما بهم گفت که من تشخیص این اختلالو نمیدم چون تو خیلی راحت داری باهام صحبت میکنی و من اصن تیک عجیب غریب ازت نمیبینم. یعنی اون روانشناس ازم انتظار داشت من روی میز و صندلی بپرم و نذارم یه کلمه حرف بزنه تا قبول کنه من adhd دارم:)). و وقتی دیدم منو نمیفهمه و فکر میکنه من حتما باید کلی ادا اصول و احمق بازی انجام بدم دیگه راجع به این مشکلم باهاش صحبت نکردم. روانشناسم میگه تو مشکل تمرکز داری و کمال گراییت بخاطر استرس کنکوره و همش بهم میگه میتونی در طول روز به کارای موردعلاقت و درسات برسی اما من اصلا نمیتونم حتی علاقمو پیدا کنم یا روی کاری بیشتر از یک ساعت تمرکز کنم(بماند که توی اون یک ساعت هزاربار حواسم پرت میشه).
    حرف من اینه که من از کجا باید بفهمم اصلا دچارم به این اختلال یا نه؟ هیچکس باورم نمیکنه که کمکم کنه. همه ازم انتظار دارن که یه رشته‌ی تاپ قبول شم و برنامه برای زندگیم داشته باشم و من میدونم میتونم اما بی دقتی و عدم تمرکزم زندگیمو داغون کرده.
    دیگه از این مقایسه کردنای مدام خودم با بقیه خسته شدم. خسته شدم که همش فکر میکنم مگه من چی دارم که کسی بخواد با من وقت بگذرونه؟ خسته شدم انقد تو هر لول زندگیم شکست خوردم.
    نمیدونم باید چیکار کنم. فکر میکنم هیچکس منو نمیفهمه. انگار به هیچ جا متعلق نیستم. حتی نمیدونم چه احساسی دارم. وای خدایا چی دارم میگم اصلا نمیدونم چی دارم میگم:)))).

    خیلی خوشحالم سایتتو پیدا کردم. حالا دیگه یکم از فکر “من چقدر عجیب غریبم” فاصله گرفتم.
    ارادتمند شما

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      سلام نرگس جان، ممنون که از خودت نوشتی. راستش وقتی دارم قصه آدم ها که برام کامنت گذاشتند رو میخونم، یک احساس دوگانه ای در من ایجاد میشه. از یک طرف خوشحالم که قصه زندگیشون رو با من به اشتراک گذاشتند، از یک طرف نمی دونم واقعا به تک تک افراد چه طوری میشه کمک کرد و این ناراحتم می کنه.
      من فقط هر چی به نظر خودم میاد میگم، و خب قطعا نظر شخصیمه، ببین خیلی از آدم ها از من الان می پرسند حالا چه کار کنیم و از کجا بفهمیم . از یک طرف می دونم که مراجعه به متخصص بهترین و درست ترین راهه. از اون ور تعداد متخصص هایی که adhd رو در بزرگسالان به درستی بشناسند و بتونند تشخیص بدهند زیاد نیست. پس شاید تا زمانی که تشخیص مطمئن بگیری مجبور باشی کلی صبر کنی و زمان بگذاری. راهی که برای من کار کرد این بود که سعی کردم منابع معتبر رو بخونم و تا حد خوبی خودم مطمئن بشم، و بعدش گشتم تا فردی رو پیدا کنم که مطمئنم تو این حوزه تجربه داره. مراجعه به هر روانشناسی رو توصیه نمی کنم، ترجیحا باید این موضوع حوزه تخصصیش باشه. پس بیشتر پیگیری کن یکی رو پیدا کن که بشه به تشخیصش اعتماد کرد چون روانشناس تا خیلی از اتفاقات کودکی و خیلی از چیزهای دیگه رو بررسی نکنه نمیتونه تشخیص دقیقی بده. منم امیدوارم بتونم مطالب بهتری رو اینجا بگذارم که به همه کمک کنه. شاید هم تونستم با کمک دوستانم لیستی از روانشناس هایی که تو ایران تو این زمینه دانش و اطلاعات کافی دارند برای بقیه بگذاریم.

      1. نرگس

        سلام مریم جان، ممنونم که جوابمو دادی.
        در واقع خودمم به این تصمیم رسیدم که دنبال تایید کسی نباشم که بهم بگه “آره من میفهمم تو این اختلال رو داری و من پیشتم(هرچند که سخته)” چون انگار بقیه فکر میکنن حالا که من یک معما از درون خودم حل کردم، یعنی سعی دارم لیبلی روی خودم بزنم تا ادعای خاص بودن نسبت به بقیه‌ی جامعه داشته باشم. اونا هیچوقت نمیفهمن کنار اومدن با این موضوع ممکنه چقدر سخت باشه و آخرین چیزی که بهش فکر میکنم خاص نشون دادن خودمه.
        به هرحال من سعی میکنم از مطالب شما دوست دانا و خوبمون استفاده کنم و منابعی که گفتید رو مطالعه کنم.
        راستی، من ورزش رو هم به گفته‌ی شما چند روزیه شروع کردم و کلی حالم خوبه و اون نیم ساعتی که ورزش میکنم انگار کل قدرت دنیا تو دستای منه=)))).
        درسته که با وجود مسیر جلوم هنوز نمیدونم چی میخوام و چی موردعلاقمه اما اشکال نداره و میدونم یه روزی درست میشه=).
        اون پیشنهاد لیستی از روانشناس ها هم عالی بود و مشتاقانه منتظرشم.
        ارادتمند شما

  4. ...

    مریم جان ازت خیلی ممنونم ک کمکم کردی بفهمم چ مشکلی دارم منم مثل تو نمیتونستم راحت با دیگران ارتباط برقرار کنم و همکلاسیم فکر میکردن خیلی مغرورم و طردم میکردن و هرروز بیشتر از قبل منزوی میشدم با فوران احساساتی ک نمیتونستم بیانش کنم
    و الان دوساله ک بخاطر ازارهایی ک بهم رسوندن نتونستم از خونه برم بیرون. منم سمپادی بودم و همیشه درسم خوب بوده اما نمیتونم کنکورمو مدیریت کنم هرروز توجهم جلب ی حوزه ی جدید میشه و درگیر سرچ و بررسی اون میشم. تو هر سیستمی ک وارد میشم چون نمیتونم پروژه طولانی ای رو پیش ببرم برچسب تنبل و بی اراده میخورم حتی ی مدت پناه بردم ب بحثا مذهبی ک اونجام میگن شما باید لذتاتونو ب تاخیر بندازید و ما همیشه تو پیگیری نماز و…شکست میخوریم در صورتی ک دوره هایی تو زندگیم بوده ک با همون سیستم دقیقه نودی کار بزرگی رو پیش بردم

    از طرفی سر و صداهای تو خونه ازارم میده و همش با بقیه سر تیک تاک ساعت و تلوزیون دیدنشون دعوام میشه و سر اینکه لازم داریم ی ساعت بدون صدا بخریمم باهام کنار نمیان. شاید فکر کنی چ مشکلات دم دستی ای اما ب قول دوباتن همین ک حس میکنی اینا بی ارزشن باعث میشه اعصاب خوردیا شدیدتر بشن و بیشتر عصبانی بشی

    برام مهم نیست ک چقدر ازار دیدم یا تحقیر رو شدیدتر از دیگران احساس کردم. همین ک یکی مثل تو محبت کرده و اطلاعاتشو ب اشتراک گذاشته قلبمو گرم میکنه

    میشه یکم کمکم کنی ک چطوری کنکورمو بخونم؟ چیز زیادی ب کنکور نمونده اما من دارم دچار درماندگی اموخته شده میشم
    برای این دوران بنطرت بازد دارو بخورم؟
    روانپزشکای اینجا همش فلوکسیتین بهم دادن و فکر میکردن افسردم و حتی بزور ب حرفم گوش میدادن
    کل دوران مدرسمم دقیقه نودی بودم و شب تا صبح بیدار میموندم و این یعالمه ب بدنمم اسیب زده

    راستی توام مثل من وسواس داری و هر متنی رو ک مینویسی دوبار میخونی؟🤦‍♀️

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      سلام دوست جدیدم، اسمت رو برام ننوشته بودی 🙂 راستش پاسخ سوالت خیلی طولانی میشه، در مورد وسواس، دوبار که وسواس به حساب نمیاد :دی ( شوخی ) ولی من گاهی متن هایی که می نویسم رو بیست بار می خونم.
      اول اینکه چه خوبه که الان توی سن کمی هستی و میدونی، این شاید خودش کمک بزرگی باشه.
      ولی در مورد کنکور، ببین من نمی دونم واقعا، من خودم اگر زمان کنکورم این همه شبکه اجتماعی بود نمی دونم کنکورم رو خوب میدادم یا نه :دی ( خیلی پیر شدم دیگه، زمان ما از این چیزا نبود. )
      ولی گذشته از شوخی، همون جوری که خودتم گفتی به هر سختی باشه میتونیم، به خصوص آخر یک کار هر جور شده جمعش می کنیم. کنکور داستانش خیلی مفصل و طولانیه و خدایی نمیشه تو یک خط به کسی توصیه ای کرد، اما فقط می تونم بگم تو این مدت بهترین خودت باش، فارغ از فکر کردن به این که نتیجه چی بشه.
      دارو هم به نظرم میتونه خیلی کمک کننده باشه برای تمرکز،حتی خود فلوکستین هم شاید کمی برای اضطراب و این ها کمک کنه، اما خب جای داروهای اصلی ADHD رو نمیگیره، و این رو متخصص باید تشخیص بده. و به نظرم حتما به یک متخصص که در این حوزه تجربه داره مراجعه کن. واسه خودتم جایزه بذار، که وقتی درس میخونی به خودت جایزه بدی. یادش بخیر، من به عنوان جایزه خودم رو میبردم حافظیه 🙂 . خاطرات اون زمانم رو زنده کردی قشنگ.
      یکی دیگه از راه هایی که به من انگیزه میده اینه که یک نفر باشه که چک کنه من رو. البته مهمه که کسی نباشه که بهم استرس بده، این فرد میتونه یک دوست باشه، میشه مشاور باشه یا … . مثلا الان یک سایت آنلاین به اسم focusmate هست که توی اون بلاک های 50 دقیقه ای ست می کنی و همزمان با یک نفر دیگه آنلاین شروع به کار می کنی، توی دقیقه اول به هم میگید میخواین چه کاری رو تموم کنید. بعد از پایانش هم، میگید که چقدر از کار رو انجام دادید. ( پیدا کردن همچین کسی حضوری خیلی آسون نیست، اما اگه یک همچین فردی پیدا کنی برای انگیزه گرفتن میتونه کمک کننده باشه. )

  5. Amin

    ممنونم ازتون بخاطر حرفایی که زدین توی پادکست من خیلی هیجان زده و متعجب شدم از شنیدنشون انگار من بودم حتی نوع صحبت کردن سرعتش و پرش حرفاتون
    این رو برام فزستادن و گفتن این تویی انگار
    خلاصه ممنونم که حس خوبی به من دادین و من فهمیدم که تنها نیستم و خب خوبه که،ادرس سایت توی دیسکیریبشن بود که اطلاعات بیشتری باشه ممنونم و مطالبتون رو دنبال خواهم کرد

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      ممنون که کامنت گذاشتی، چه جالب بود نکته ای که گفتی، وقتی وحیده گفت نشانه ها رو بگو من خیلی هاش یادم رفت. این با سرعت حرف زدن و نصفه حرف زدن رو هم یادم رفت :دی . چه خوب که من اون روز آماده نبودم و علائم واقعی خودشون همش تو پادکست ظاهر شده :دی . متاسفانه سرعت فکر ما اون قدر زیاده که همشون رو نمیشه به کلمه تبدیل کرد. :دی

      1. وحید

        سلام. من همش می‌خواستم برا شما کامنت بزارم و توو ذهنم همه سوالامو آماده می‌کردم و موقع نوشتن نمی‌دونستم چی باید بگم و خیلی حرفام یادم می‌رفت.
        گفتین که سرعت فکر ما اون قدر زیاده که همشون رو نمیشه به کلمه تبدیل کرد. من همیشه در مورد خودم این رو حس می‌کنم. نمی‌خوام بگم که ADHD دارم. اما بعد از خوندن حرف‌های شما میگم نکنه منم داشته باشم.

        1. نوشته
          نویسنده
          مریم میم

          کلا سرعت فکر بیشتر از کلمه است همیشه، ولی در مورد کسی که ای دی اچ دی داره این رشته کلام خیلی پراکنده تره، ولی خب بهترین راه فهمیدن، مراجعه به متخصص هست.

  6. نازنين

    واقعاً ممنونم ازت و حرفات واقعاً به من كمك كرد چون من دارم اين مشكل رو و تونستم بفهمم من نيستم فقط اين شكلي هست و اطرافيانم از اين داستان خيلي دور هستن واگر جايي هم بيان كردم ادم ها حتي اسمش رو نمي دونن و مشكل من رو تلقين تلقي مي كنن. البته كه ادم ها حتما براي تشخيص قطعي بايد به متخصص رجوع كنن. ممنونم از پادكست مفيدت و اين محتواي خيلي مفيدت.

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      ممنون نازنین جان که برام نوشتی. و چقدر این جمله تکراری رو ما تو زندگی شنیدیم که داری تلقین می کنی. خوشحالم که پادکست بهت کمک کرده.

  7. امین

    سلام..واقعا خیلی ازتون ممنونم که با این سایت و مطالبی که میزارین شناخت بیشتری به بقیه راجب این اختلال میزارین..و اکثر کسایی که adhd دارن این مشکلو دارن که حتی خودشون نمیدونن به چه بیماری دچار شدن چون یجورایی دیر متوجه رخداد های اطرافشون میشن..واین مطالب خیلی میتونه در شناختشون کمک کننده باشه.. من ۲۰ سالمه و شاید حدود چند روزه که متوجهش..بنظرتون برای تشخیص و درمان adhd دکتر مهتاب معتمد یا دکتر ارتونیان یادکتر علاقبندراد که اعضای انجمن adhd هستن به کدومشون مراجعه کنم؟ یا اگر خودتون کسی رو میشناسین که کارشون خوبه اگر امکانش هست معرفی کنین ممنونم

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      سلام امین، مرسی پیام گذاشتی، من خودم خیلی نمیشناسم افراد رو، اما از دوستان که پرس و جو کردم نسبت به دکتر علاقه بند و تشخیصشون مطمئن بودند.

  8. نازنین

    من پادکستتون رو گوش دادم‌ تو اجنبی. منم چند ماه بود که خودم‌ بعد سال ها که سردرگم بودم من چه مشکلی دارم‌ با توجه به اینکه ادم موفق تحصیلی‌هستم دکتری تو امریکا گرفتم ( به سختی بااین معضل😁) متوجه شدم این اختلال رو دارم، خیلی شباهت دارم با چیزایی که شما گفتی، تنها نیستی‌ مریم😄

    1. نوشته
      نویسنده
      مریم میم

      ممنون نازنین جان که پیام گذاشتی برام و خوبه که بقیه هم می بیینن و میفهمن که ما بیشماریم با دستاوردهای مختلف. so proud of you

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.